تبليغاتX
سرزمین بی کران
سرزمینی که زیر پرچم آریاییان بی کران شد!

از همه ی شما دوستان سپاس گزارم از این که به یاد من بودید و دست تک تک شما را به خاطر این محبت و مهربانی ای که دارید می بوسم.

پوزش می طلبم که از این پس شاید تا مدتی طولانی نباشم.

سپاس.


+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/12/02ساعت 5 PM  توسط بهزاد  | 
دوست عزیزی نقدی بر مطلب ما که در باره ی پیروز نهاوندی نوشته بودیم داشتند و در آن اینگونه بیان کردند که پیروز چون مانند دیگر ایرانیان با جانشین راستین پیامبر آشنا گشت و از جور و جفا عمر آگاهی یافت در پی انتقام بر آمد.

مطلبی از ویکی پدیا:

پیروز نهاوندی یا ابولؤلؤ یکی از ایرانیان در دوره اولیه ورود اسلام به ایران بوده‌است و او کسی بود که عمر بن خطاب خلیفه اهل سنت را با ضربه‌های کارد کشت.

پیروز دختری داشت که به گمان نزدیک به یقین مروارید نام داشته‌است. از آنجا که به مروارید در زبان عربی لؤلؤ گفته می‌شود، عرب‌ها برای این مرد ایرانی نامی عربی بصورت ابولؤلؤ یعنی «پدر مروارید» ساختند.

در آن زمان میان عرب‌ها رسم بر این بوده که برای افراد ایرانی نامی عربی برگزینند و این کار را بیشتر به‌وسیله چسباندن پیشوند ابو- (پدر) به ترجمه عربی نام یکی از فرزندان آن شخص انجام می‌دادند. در بسیاری از موارد که نام ایرانی فرزندان ایشان برای عرب‌ها دشوارفهم بود، عرب‌ها برای نامگذاری از لقب ابوسهل (یعنی پدر آسان) استفاده می‌کردند.

عبیدالله پسر عمر پس از قتل پدرش بدست پیروز نهاوندی، او و سه تن دیگر که به گمان او در کشته شدن پدرش دست داشته‌اند را به قتل رساند. این سه تن دیگر یکی مروارید دختر پیروز، دیگری هرمزان سردار معروف ایرانی در جنگ‌های با اعراب و سومی مردی از مسیحیان حیره به نام جفینه بود که با هرمزان و پیروز دوستی و الفت داشت.

آرامگاهی منسوب به ابولؤلؤ در شهر کاشان قرار دارد.
اینکه بعضی از مورخان «ابولؤلؤ» را نصرانی یا زرتشتی نوشته اند با اینکه تصریح کرده اند او در مسجد عمر را به قتل رساند و آمدن یک مسیحی یا زرتشتی شناخته شده در مسجد پیامبر عادتاً امکان نداشت، ظاهراً به خاطر آن است که ميخواهند کشته شدن خلیفه را به دست یک مسلمان انکار کنند و از این جهت با مشکلى روبرو نشوند وگرنه قراین نشان ميدهد و جمعى از دانشمندان تصریح کرده اند که «ابولؤلؤ» مسلمان بوده است و سابقه زرتشتی بودن یا مذهب دیگر تنها براى «ابولؤلؤ» نبود.


+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/08/24ساعت 9 PM  توسط بهزاد  | 
منش کورش بزرگ

راهگشای جنبش آزادی خواهی مردم ایران

کورش در سرزمین مهر دیده به گیتی گشود و در این سرزمین بالید. سرزمینی که آیین مهر هزاران سال در رگ و ریشه مردمانش جاری بوده و هست و از اینجا به بخش های گسترده ای از جهان دیروز و امروز گسترش یافته است. از این روی، در روزگارانی که حاکمان ستم پیشه به شمار بی گناهانی که در کشورگشایی ها کشتند، می نازیدند، منشور آزادی بخش کورش بزرگ، نوید بخش آزادی ملت ها شد و مردمان سرزمین هایی که تشنه صلح و عدالت بودند یکی پس از دیگری دروازه های سرزمین خود را بر روی کورش و یارانش و پیام صلح و دوستی جهانی آنان، گشودند و چنان شد که آوازه « کورش » فرزند برومند فرهنگ ایران به عنوان بزرگترین ناشر حقوق بشر در سراسر جهان پیچید و دیروز و امروز دوست و دشمن جایگاه بلند او را در گسترش عملی و فکری حقوق بشر در جهان ستوده و می ستایند. مشعل حقوق بشری که کورش بزرگ برافروخت هنوز نیز روشنی بخش زندگی ملت های سیه روز و دربند است، همچنین همگرایی همه جانبه همه اقوام و تیره های ایرانی و دوستداران فرهنگ ایران زیر پرچم همبستگی ملی از بزرگترین دست آورهای هنر رهبری کورش بزرگ است.

گرچه همواره پیوندی ناگسستنی بین اندیشه های کورش با  مردمان سرزمین مهر وجود داشته و دارد اما منش کورش بزرگ از همان روزگاران تا امروز دشمنانی نیز داشته و دارد و با ستیزه جویی های بیگانگان و دست نشاندگان آنان رو در رو بوده است.

به سخن دیگر کسانی که در آن زمان یا امروز در صف اول مرزبندی و ستیز با منش کورش بزرگ بوده و هستند، آنانند که یا پرچم وحدت و همبستگی ملی را که کورش در این فلات پهناور گسترد مانع پندارهای تجزیه طلبانه خود می دانند و یا اندیشه های بنیادین حقوق بشری کورش را در ستیز با خودکامگی و سلطه سیاسی، فرهنگی و مذهبی خود می یابند.

پس چنین می نماید که همچنان بهترین راه ستیز با خودکامگان و همچنین دشمنان همبستگی ملی، گسترش اندیشه های صلح جویانه کورش بزرگ و الگوبرداری از روش او در توسعه بنیان های حقوق بشر و همگرایی ملت های زیر ستم است و این همان منشی است که  آزادی خواهان در ایران امروز پیوندی تنگاتنگ با آن دارند و الگوی جنبش های مدنی خویش ساخته اند.

گرامی داشت روز جهانی کورش بزرگ در ایران و سراسر جهان با تلاش گسترده گروه های مردمی، سازمان های غیردولتی جوانان، رسانه های همگانی و بیش از همه کمیته جهانی نجات پاسارگاد، در هنگامه بگیر و ببند و سرکوب جنبش های مدنی و آزادی خواهانه، بهترین پیش برنده و راهگشای جنبش آزادی خواهی مردم و نوید بخش عزم ملی برای دست یابی به جامعه ای مردمسالار بر پایه روش و منش کورش بزرگ است.

جشن روز ملی کورش بزرگ بر همه ایرانیان آزاده و دوستداران صلح جهانی فرخنده باد.


+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/02ساعت 10 PM  توسط بهزاد  | 
 - « شمایید(اعراب) که خوانده می شوید تا در راه خدا انفاق کنید ولی از شما کس هست که بخل می ورزد و اگر روی بگردانید خدا گروهی دیگر جز شما را به جای شما آرد که همچون شما سست ایمان و بخیل نباشند.» سوره محمد 38

سیوطی در کتاب «درالمنثور» از ابی هریره نقل کرده است، وقتی این آیه نازل شد از پیامبر پرسیدند که این قوم چه کسانی هستند؟ در آن هنگام سلمان در کنار پیامبر بود. پیامبر بر شانه ی سلمان دست نهاد و گفت: آن قوم، سلمان و مردم او هستند که اگر دین در ثریا هم باشد بدان دست می یابند.



- «ای کسانی که ایمان آورده اید هرکس از شما که از دین خویش برگردد زودا که خداوند گروهی را بیاورد که آن ها را دوست دارد و آن ها نیز او را دوست دارند، با مومنان نرم و خاکسارند و بر کافران سرکش در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای نمی ترسند. » مائده 54

بیضاوی در کتاب خود ذکر کرده است که وقتی عده ای از پیامبر پرسیدند که آن ها کدام گروه هستند، پیامبر گفت: آن گروه، سلمان و مردم فارس هستند .



- «آن ها (اعراب) کسانی بودند که ما به آن ها کتاب و فرمان و نبوت عطا کردیم. پس اگر آنان کافر شوند، ما قومی را که هرگز کافر نخواهند شد، بر آنان می گماریم.» انعام 89

عمر از پیامبر پرسید: ای رسول خدا این قوم چه افرادی هستند؟ پیامبر فرمود: به خدا سوگند آنان سلمان و قوم او می باشند.



آیه ای درباره ی اعراب

« آن ها (اعراب) چون سودا یا سرگرمی ای ببینند، بیدرنگ به دنبال آن می روند و تو را (پیامبر) تنها می گذارند.» جمعه 11



امام علی و ایرانیان



بی‌تردید موضوع آشنایی ایرانیان با حضرت علی(ع) برای هر ایرانی یا شیعه از اهمیت و جاذبه بسیاری برخوردار است. حوادث تاریخ ایران و اسلام در دهه‌های دوم، سوم و چهارم از سده نخست هجری، بسترهای مناسبی را برای آشنایی ایرانیان با آن بزرگ مرد تاریخ بشر فراهم ساخت.

در دوره پنج ساله خلافت امام علی ایرانیان با اعراب جنگ نمی کردند. مردم ایران طوری به علی(ع) علاقه مند بودند که آن ها را به چشم عرب نمی دیدند و حتی ایرانیان امام علی را به دانشگاه جندی شاپور خوزستان جهت تدریس ادبیات، طب و علوم دیگر دعوت کردند که به علت وقوع یک جنگ صورت نگرفت.

فرزندان علی کم و بیش به زبان فارسی یعنی پهلوی ساسانی آشنا بودند و آشنایی آن ها به زبان فارسی به این دلیل بود که پدرشان علی بن ابیطالب زبان پهلوی ساسانی را به خوبی می دانست و در سال نوزدهم هجری که مدائن سقوط کرد و خانواده سلطنتی ایران را اسیر کردند و به مدینه بردند، علی بن ابیطالب اعضای آن خانواده را از اسیران جدا کرد و آن ها را با احترام مورد پذیرایی قرار داد و در تمام مدتی که در مدینه بودند، علی خرج آن ها را از جیب خود می پرداخت. کمتر اتفاق می افتد که پدری یک زبان خارجی را بداند و فرزندانش قدری با آن زبان آشنا نشوند.



وقتی که ابولؤلؤ (فیروز نهاوندی) که برده ی ایرانی یکی از اعراب بود عمر(خلیفه دوم مسلمانان) را به قتل رساند، عبیدالله که پسر عمر بود، نه تنها ابولؤلؤ و همسر و دخترش را به قتل رساند، بلکه «هرمزان» را نیز با وجود هیچ دلیل قابل قبول شرعی و عرفی کشت. عثمان خلیفة سوم وظیفه داشت عبیدالله را به سبب قتل بی‌دلیل یک ایرانی مسلمان، قصاص کند؛ زیرا از بی‌گناهی او آگاه بود. لیکن خلیفه جرأت نداشت تا در این مورد، به وظیفه اسلامی خود عمل کند. علی(ع) خیلفه سوم، عثمان را در این مورد سخت نکوهش کرد و به عبیدالله بن عمر چنین فرمود: «ای فاسق اگر روزی بر تو دست یابم، تو را به خونخواهی هرمزان خواهم کشت.»

عبیدالله تا پایان عمر از علی(ع) می ترسید و از او دوری می کرد. او در جنگ‌های جمل و صفین در مقابل آن حضرت قرار گرفت و سرانجام در یکی از نبردهای جنگ صفین کشته شد.



در زمانی که علی(ع) در کوفه بود، به رسم سابق شماری از ایرانیان نزد آن حضرت آمدند تا هدایایی تقدیم کنند. قبل از خلافت علی کارگزاران عثمان همچون ولید بن عقبه و سعید بن عاص، افزون بر خراجی که از ایرانیان مسلمان می‌گرفتند، ایشان را به اعطای هدایای نوروزگان و مهرگان نیز مکلف ساخته و از این راه میلیون‌ها دینار به چنگ آوردند. از این رو، هدایای نوروزی به صورت سنتی رایج درآمده بود.

اما وقتی ایرانیان هدایای خود را نزد علی آوردند، برای آنکه خاطر آنان مکدر نشود، هدایا را پذیرفتند اما دستور دادند، مقابل قیمت آن هدایا، از میزان خراج آنان کسر گردد. همچنین، هنگامی که آن حضرت به عزم صفین از شهر «انبار» می‌گذشتند، دهقانان (معرب دهبان به معنای بزرگ ده است که معمولاً از طبقات مرفّه و طراز اوّل جامعه محسوب می‌شدند)، به همراه دیگر مردم به دنبال علی(ع) راه افتاده دوان دوان ایشان را مشایعت می‌کردند. علی(ع) آنان را از این کار منع فرمودند. آنگاه دهقانان پیش‌کشی‌های خود را اهدا کردند. آن حضرت هدایا را تنها بدان شرط قبول نمودند که قیمت آنها را حساب کرده، به ایشان بپردازند.

در همین زمان امام علی یکی را به نحوه اخذ خراج و جزیه از ایرانیان مامور ساخت. دستورهای صریح و آشکار آن حضرت در این باره را باید به واقع پایه‌گذاری نظامی نوین، عادلانه و کارآمد در نظام اخذ مالیات بر افراد (خراج، برای مسلمانان و اهل جزیه و جزیه ویژه غیر مسلمانان) به حساب آورد.

این نظام عادلانه که از جانب علی(ع) اعمال گردید، توجه عمیق‌تر ایرانیان را به شخصیت عدالت‌جوی انسانی‌اش بیش از پیش جلب نمود و طبعاً به دنبال آن عشق و محبتی را که در اعماق روح و جان ایرانی ریشه داشت، شعله‌ور کرد. عشقی که در طول قرون متمادی، هرگز خاموش نگشت و ولایت اهل بیت را در این سرزمین به صورت بخشی اساسی و تفکیک‌ ناپذیر از فرهنگ ایرانیان، درآورد.

منبع: کتاب امام حسین و ایرانیان نوشته ی کورت فریشلر


آیا عمر به قصد مسلمان کردن ایرانیان به ایران حمله کرد.

یکی از وحشتناک ترین حملاتی که به ایران شد ، حمله اعراب به ایران بود. اعراب به قصد مسلمان کردن ایرانیان به ایران حمله کردند و آن ها می گفتند شما مجوسان کافرید و شما باید الله را پرستش کنید. آیا واقعا ایرانیان کافر بودند؟ من می خواهم به عنوان یک ایرانی بگویم ای تازیان مگر شما نمی دانستید که ایرانیان اولین مردمانی بودند که شروع به پرستش خدای یکتا کردند و ایرانیان تنها مردمانی هستند که در طول تاریخ هرگز بت پرست نبوده اند. ای تازیان بدانید داریوش بزرگ در 521 سال قبل از میلاد فرمان داد:«من عدالت را دوست دارم، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم.» کدام پادشاهی در 521 سال قبل از میلاد چنان حرفی را زده که داریوش بزرگ زده است. این فرهنگ ایرانی است. حال تازیان چه فرهنگی دارند، کسانی که سوسمار و شیر شتر بهترین غذایشان بوده است و گوشت شتری که بسیاری از درندگان آن را از بیم دچار شدن به بیماری ها و به سبب ناگواری و سنگینی نمی خورند، غذای ثروتمندانشان بوده است. اکنون می خواهم وحشیگری هایی که اعراب در هنگام حمله به ایران انجام دادند را برای شما بیان کنم: 



- یکی از فجایع تاریخ ایران پاره شده فرش بهرستان بود این فرش که در 900 متر مربع ( 60 ذرع در 60 ذرع ) از ابریشم و زمرد و جواهرات بافته شده بود نمونه ای از هنر و عظمت ایران بود و شاهان را در شکارگاه و بزمهای سالانه و باغهای وسیع نشان میداد . مسلمانان فرش بهارستان را روانه مدینه نمودند تا خلیفه از آن بهره برد . عمر با دیدن این هنر شگفت تاریخی بر آن شد تا آنرا به عنوان فتوحات اسلام نگه دارد و نشان از بزرگی اسلام و مبارزات مردمان عرب قرار دهد . لیکن علی ابی ابیطالب ( امام علی ) با نگهداری این کالای پر ارزش مخالت نمود و گفت این کالای با ارزش باید بین همه بزرگان تقسیم شود تا همگان بهره بردند . بدین گونه فرش تکه تکه شد و هر تکه به بزرگی از شهر داده شد و خود علی قسمت خود را با قیمت 20 هزار درهم فروخت .

- مسلمانان مهاجم در شهر به کافورهای بسیاری برخوردند و به خیال آنکه آنها نمک هستند کافورها را در غدا ریخته ولی بعد از طعم تلخ کافور متوجه شدند که نمک نیست . آنان کافورهای بسیاری را به یک تاجر دادند و از او در قبال آنهمه کافور یک پیراهن گرفتند .طبری ذکر میکند : عده زیادی از مسلمانان وقتی جامهای طلا را در کاخ دیدند رنگ سفید نقره را به رنگ زرد طلا ترجیح دادن و فریاد میزدند - چه کسی حاضر است که جامهای زرد را با جامهای سفید عوض نماید .

- بلاذری درباره فتح شهر ابله مینویسد : جنگجویان مسلمان در شهر با کلوچه های ایرانی برخوردند که به آنان گفته شده بود این کلوچه های باعث فربه شدن انسان میشود . سپس آنان تعدادی از این کلوچه ها را خوردند و به بازوان خود نگریستند و پرسیدند پس چرا هیچ تفاوتی حاصل نشد ؟؟؟؟ بلی ایران به دست چنین مردمانی فتح شد که فرق کافور و نمک و طلا و نقره را نمیدامستند .

- طبری گنجینه ایران در تیسفون را بالغ بر 865 میلیون درهم تخمین زده است که در تاریخ بشریت یکی از بی سابقه ترین اموال حکومتی بوده است . وی میگوید - بعد از آنکه خمس این مبلغ برای خلیفه جدا شد - بقیه جواهرات و گنجینه پادشاهان گذشته ایران بین 60 هزار جنگجوی مسلمان تقسیم شد و به هر کدام از آنان 12 هزار درهم رسید .

- عمر پس از فتوحات گسترده مسلمانان دست به ساخت مکانی به نام بیت المال در مدینه زد تا غنائم جنگی بدست آمده را گرد هم آورد . سپس از مسلمانان مدینه آمارگیری کرد و نامشان را در دفتری به نام ( دیوان عطاء) ثبت کرد . نخست از یاران نزدیک پیامبر آغاز کرد . سپس علی و پسرانش و در آخر برای سربازان شکرت کننده در جنگ بدر نفری 5000 درهم - برای جنگهای بعد از بدر تا صلح حدیبیه نفری 4000 درهم - برای کسانی که در سالهای 7-12 جنگیده بودند نفری 3000 درهم - برای کسانی که بعد از سال 16 هجری جنگیده بودند نفری 2000 درهم تائین نمود . وی برای پسران امام علی که به سن بلوغ هم نرسیده بودند نفری 5000 درهم تائین کرد . برای عمار یاسر 6000 درهم - برای سلمان فارسی 4000 درهم - برای هرکدام از همسران پیامبر 1000 درهم - برای عایشه همسر محبوب پیامبر 12000 درهم - برای زنان بی نکاحی پیامبر نفری 6000 درهم - برای زنان مدینه نفری 200 تا 500 درهم .

- وقتی که سعد ابن ابی وقاص سردار عرب بر پایتخت ساسانی ها تسلط یافت در آن جا با کتاب خانه های بزرگی برخورد کرد که در آن ها ده ها هزار جلد کتاب به زبان های مختلف فهرست بندی شده بودند. این نظم و ترتیب او را سخت متحیر و متعجب نمود و نمی دانست که با آن همه کتاب چه کند. عاقبت نامه ای به عمر نوشت که با این همه کتاب چه باید کرد.

عمر در جواب گفت: همه ی کتاب ها را اول در آب بینداز و نوشته هایش را بشویی و بعد کاغذهایش را در آتش تبدیل به خاکستر کن تا از آن ها آثاری باقی نماند. زیرا خداوند برای ما قرآن را فرستاده که برای هدایت و راهنمایی مسلمانان کافی است.!!!!!!!

- در مکه وقتی بزرگان ایرانی را به کار گل گمارده بودند. بعضی از آن ها در حین کار بنائی به آوازخوانی می پرداختند و چنان شوری در دل اعراب می افکندند که بزرگان عرب ساعت ها در آفتاب سوزان مکه در پای ساختمان ها جمع می شدند تا بتوانند به نوای دلخوش و آواز دلکش آن ها گوش دهند.

- وقتی تازیان به فرماندهی سعید بن عاص (که امام حسین(ع) و امام حسن(ع) نیز به جنگ درمقابل ایرانی ها پرداختند) به گرگان حمله کردند، مردم گرگان چنان شجاعانه جنگیدند که سعید بن عاص از وحشت نماز خوف خواند و سرانجام برای این که مردم را به تسلیم وادارد به آن ها گفت که سوگند می خورم که یک تن از مردم شهر را نخواهم کشت اما هنگامی که مردم تسلیم شدند و درهای دژ را گشودند وی همه ی مردم را به جز یک تن به قتل رسانید و در توجیه این وحشیگری خود گفت که من سوگند خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نخواهم کشت.



سخن بزرگان ایران زمین


- جهان به آن نیرزد که پریشان کنی دلی را «زرتشت»


- آن چنان به ایران علاقه مندم که حتی تمام بهشت را با یک وجب از خاک ایران عوض نمی کنم. «عارف قزوینی»


- فرو رفتن در غم و اندوه هیچ کس را در دین مومن نمی سازد. «زرتشت»


- مردمان را عیب مکنید که هیچ کس بی عیب نیست. «بزرگمهر»


- دخت خود را به زیرک و دانا مرد ده چون مرد زیرک همانند زمین نیک است که تخم بر آن افکنند و از آن بسیار گندم اندر آید. «آذرباد سپندان»


- بهشت و دوزخ ما در این جهان در دستان خود ماست، نیکی پاسخ نیکی و بدی سزای بدی، نتیجهی زندگی ما اعمال ماست. «زرتشت»


- سرنوشت با پروردگار است، خشنود به آنم، شکوه نمی کنم، در سختی شکیبایم، بدتر از این سختی نیز باشد و سختی بگذرد، در پناه و یاری پروردگار. «بزرگمهر»


- لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران، زنان و کودکان کشورم در آرامش و شادمان ببینم. «نادرشاه افشار»


- وظیفه هر انسان در زندگی اش کار و کوشش و آبادی و پیشرفت جهان است. «زرتشت»


- کار نیکی که برای دیگران انجام می دهید وظیفه نیست بلکه یک نوع لذت است که برای شما سلامتی و آرامش خاطر به ارمغان می آورد. «زرتشت»


- سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام. «نادرشاه»


- شاهنامه فردوسی خردمند راهنمای من در طول زندگی بوده است. «نادرشاه»


- ای مردم سلاح هایمان مرزها را می گشاید و دانش ما مغز ها را. «شاپور اول ساسانی»


- هر که غذای حلال خورد و مازاد آن را به حاجتمند دهد، نوشش باد. «انوشیروان»


- هرچه برای تو نیک نیست تو برای دیگران نیک مپندار. هرکس با تو با کینه و خشم رفتارکرد، هر لحظه از او دوری کن. چندان که می توانی مردمان را از سخن خود نرنجان. پس نیک سخن گوی به پیران و بزرگان تندی نکن چرا که تو نیز روزی چنین خواهی شد. «آذرباد سپندان»

برگرفته از http://zzartoshtt.blogfa.com/
 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/07/27ساعت 9 PM  توسط بهزاد  | 
لوحه یافت شده در مقبره «نارمر»ـNarmer در «هیراکون پولیس» ـ Hierakonpolis(مصرعلیا)، از سنگ سبز رنگ شیستی که در حال حاضردر موزه قاهره نگهداری می‌شود، حاوی صحنه پیروزی «نارمر» پایه گذار اتحاد بردشمن شمالی خود است. این لوحه به شکل سپری است که در بالای آن نام پادشاه باعنوان «هوروس» بین دو سرگاو که نماد ربة النوع «هاتور» ـ Hoathor است با خط هیروگلیف (که بتازگی اختراع شده بود) نوشته شده‌است. در قسمت پایین یک طرف لوح ظاهراً غلبه پادشاه را برسکنه دلتا نشان می‌دهد. در روی دیگر «نارمر» در یک دست گرزی را بلند کرده و با دست دیگر موی سر دشمن خود را که در مقابل او به زمین افتاده چنگ زده‌است. سند قدیم تر از لوح نارمر، یک سر گرز سنگ آهکی است که اینک در موزه قاهره موجود است. بر روی این گرز «پادشاه عقرب» را (مصرشناسان از آنجایی که نام این پادشاه همواره با علامت عقرب نوشته شده، آن را پادشاه عقرب نام داده‌اند) در حال غلبه بر مردم دلتا نشان داده‌است. از این وقایع آغازین تاریخ مصر باستان تا ورود ایرانیان ۲۷ سلسله بر مصر حکومت رانده‌اند و با احتساب سه سلسله که بعد از فتح مصر توسط کمبوجیه و شکست بعدی ایرانیان، حاکم مصر بودند، جمعاً سی سلسله پادشاهی را در این سرزمین کهنسال می‌توان نام برد. ایرانیان پای در کشوری نهادند که از تاریخی پربار و درخشان برخوردار بود و مردمان فرهیخته و با فرهنگی در آن می‌زیسته‌اند. هنر و تمدن باستانی مصر نقش بسزایی در شکل گیری و تداوم و تکامل فرهنگ بشری داشته‌است. آنان خط تصویری «هیروگلیف» ـ Hieroglyph را تقریباً همزمان با میخی ایدئوگرام ـ Ideogram سومری در سده‌های پایانی هزاره چهارم پ. م به عنوان ارمغانی گرانبها به میراث نهاده بودند، موفق به خلق یادمانهای عظیم چون اهرام ثلاثه (جیزه) و مقابر صخره‌ای دره شاهان در «تبس ـ Thebes» و معابد حجیم و بزرگی چون «کارناک ـ Karnak» شده بودند که از عجایب ساخت و سازهای انسانی به شمار می‌روند. هزاران هزار اثر هنری گرانبها از مجسمه و نقاشی دیواری و حجاری بر دل صخره‌ها گرفته تا اشیای سیمین و زرین و جواهرات ارزشمند و... که امروز آذین بخش موزه‌ها و مجموعه‌ها است، همه محصول ذهن پویا و خلاق مصریان است. طبیبان و دانشمندان مصری به مرحله‌ای از ابداع و تکامل رسیده بودند که به قول «هرودوت» انواع بیماریهای سخت را معالجه می‌کردند. روش مومیایی کردن اجساد گرچه منحصر به مصریان نبوده، اما کار آنان در این زمینه بسیار متمایزتر و شاخص تر بوده‌است. هنر و فرهنگ مصر باستان در میان فرهنگهای همزمان خود از تداوم و جامعیت خاصی برخوردار بوده‌است و به قول «افلاطون» هنر مصر در طول سه هزار سال همچنان ثابت و تغییر نیافته به حیات خود ادامه داده‌است. با این تفاصیل، ایرانیان که خود از فرهنگ و تمدنی والا برخوردار بودند، در مواجهه با مصر نه همچون یک ملت مغلوب و شکست خورده، بلکه با دیدی موسع به نوعی بده بستان فرهنگی مبادرت کردند. در ساختمان قصور هخامنشی تخت جمشید و شوش حجاران هنرمند مصری به ایران آورده شدند و نشانه هنر آنها را در این دو پایتخت هخامنشیان به وضوح می‌توان ردیابی کرد. خود داریوش هم به معاضدت و همکاری هنرمندان و صنعتگران اغلب ممالک و مصر در کتیبه‌ای اشاره دارد. در سال ۱۹۷۲ میلادی (۱۳۵۱ شمسی) در کاوشهای هیأت فرانسوی در شوش یک مجسمه سنگی بدون سر از داریوش اول به دست آمد که هم اینک در موزه ملی ایران (ایران باستان) نگهداری می‌شود. سر این مجسمه که شکسته شده، با تمام مساعی و جست و جوی کاوشگران یافت نشد. داریوش که ردای معمول شاهان هخامنشی را به تن کرده، گرزی کوچک در دست راست و یک گل (نیلوفر) در دست چپ دارد. در چین ردای داریوش و بر کمر او به خط میخی عیلامی و هیروگلیف مصری کتیبه‌هایی حک شده‌است. روی سُکلی که مجسمه بر آن استوار است، به شیوه قاب بندی مصری نقوش ملل تابعه هخامنشی حک شده‌است. این تندیس در مصر توسط حجاران هنرمند مصری ساخته شده و به شوش حمل شده و در دروازه شهر شاهی نصب گردیده‌است. اخیراً نیز یک قلاب مفرغی همراه با کتیبه‌ای به نام «خشایارشا» در مصر کشف شد که بنابر نوشته روی این شیء، آن را جهت نگهداری جایگاه مجسمه یا بخشی از مبلمان مقدسی که شاه هخامنشی به یک معبد مصری هدیه کرده بود، به کار می‌بردند. در معبد «کارناک» نیز چند قطعه سنگ مربوط به هخامنشیان شناخته شده که نشانه احترام و تقدیس شاه هخامنشی به معابد مصری است. مجموعه کتیبه‌های هیروگلیف یافت شده در وادی «حمامات» منسوب به «اتی ی وهی» ـ Ethiavahi که در زمان سلطنت داریوش اول ـ خشایارشا ـ و اردشیر اول، در سالهای ۴۷۶ ـ ۴۷۳ پ. م نوشته شده، اسناد معتبری از تعامل و تفاهم ایران و مصر است. در این اسناد «خشایارشا» همچون «ارباب دو کشور» مورد خطاب واقع شده‌است [شاه دو کشور، پسر رع (خدای مصری) صاحب دیهیم‌ها که جاودان زنده بماناد]. این همان عبارتی است که بر روی چند گلدان سنگی یافت شده در پرسپولیس و شوش نیز آمده‌است. مهمترین اثری که از دوره تسلط هخامنشیان در مصر گزارش شده، حفر ترعه‌ای توسط داریوش اول است که رودخانه نیل را به دریای سرخ (احمر) متصل می‌ساخته و در نوع خود یکی از شاهکارهای صنعت و نشانه قدرت هخامنشیان به شمار می‌رفته‌است. قبلاً نیز در دوره سلطنت میانه (۱۷۸۸ ـ ۲۱۶۰ پ. م) ترعه‌ای بین بوباس تیس Bubastis (یکی از شاخه‌های نیل) و دریای سرخ حفر گردید. این ترعه احتمالاً در زمان فرعون معاصر حضرت موسی (ع) احداث شده، ولی گل و لای بعداً آن را پر می‌سازد و سپس فرعون دوره جدید به نام «نخائو» Nechao در اواخر سده هفتم پ. م (۶۰۹ پ. م) دستور پاک کردن و حفر مجدد آن را می‌دهد، ولی در این کار توفیقی نمی‌یابد. بنا به نوشته «دیودور سیسیلی» ـ Diodore of Cycile مصریان به تصور آنکه اگر این آبراه گشاد شود، آب دریای سرخ سرزمینشان را غرق خواهد کرد، کانال را پر می‌کنند. «هرودوت» عدم توفیق «نخائو» را در پاکسازی کانال به دلیل وقوع حادثه سوئی دانسته که کاهنان آن را پیش بینی کرده بودند. داریوش اول توجه خاصی به توسعه راهها و جاده‌ها و راههای دریایی داشت. از این رو در اواخر سده ششم پ. م دستور حفر ترعه میان نیل و دریای سرخ را می‌دهد و به یادبود این کار عظیم و مهم یک لوحه سنگی به چهار خط و زبان (میخی فارسی باستان ـ عیلامی ـ بابلی و مصری) در نزدیکی ترعه به یادگار می‌گذارد. این لوحه در سال ۱۸۶۶ میلادی ضمن حفر کانال سوئز کنونی در محلی به نام «شلوف الترابه» در ۳۳ کیلومتری کانال و با فاصله کمی از ترعه سوئز کشف شد. روی این لوحه سنگی نقش دو نفر حجاری شده و در وسط نام داریوش حک شده‌است. در طرف راست لوحه دو کتیبه همچون اکثر کتیبه‌های هخامنشی به سه زبان و خط فارسی باستان ۶ سطر ـ عیلامی ۴ سطر ـ بابلی سه سطر نقش گردیده‌است. کتیبه دوم حاوی اطلاعاتی در مورد حفر کانال با متن فارسی باستان در ۱۲ سطر و زیر آن عیلامی که متأسفانه ۷ سطر آن بیشتر باقی نمانده و بقیه با متن بابلی که شاید زیر خط عیلامی بوده، از بین رفته‌است. طرف دیگر لوح کتیبه مفصل تری به خط و زبان مصری (هیروگلیف). ترجمه مطالب مندرج در لوحه به شرح زیر است: [بند اول: خدای بزرگ است اهورا مزدا که این سرزمین را آفرید، که آسمان را آفرید، که انسان را آفرید، که شادمانی را به بشر داد. داریوش را به شاهی برگزید. داریوش را شاه سرزمینی کرد که پهناور است و اسبان و مردان خوب دارد. بند دوم: منم داریوش شاه، شاه شاهان، شاه کشورهایی که از تمام نژادها مسکون است. شاه این سرزمین پهناور تا آن دوردست‌ها، پسر ویشتاسپ هخامنشی. بند سوم: من پارسی هستم. به همراهی پارسیان مصر را فتح کردم. فرمان دادم این آبراهه را حفر کنند. از «پی رو» نیل که از مصر جاری است تا دریایی که از پارس بدان روند.این ترعه کنده شد، چنانکه فرمان داده بودم و کشتی‌ها از مصر به وسیله این راه آبی به سوی پارس روانه شدند، چنانکه اراده من بود.] کتیبه دوم فقط حاوی بند اول و دوم متن فوق الذکر است و فقط تفاوت‌های اندکی دارد. در کتیبه مصری نقش داریوش مانند فراعنه مصر حک شده‌است. چهره او زیر قرص آفتاب بالدار و خدایان دو بخش (علیا و وسفلی) نیل ترسیم شده و نام داریوش آن دو را به هم اتصال داده‌است. اسامی کشورهایی که تابع داریوش (در مصری: آن تریوش) بوده‌اند آمده و بدینوسیله نشان داده‌اند که داریوش از مقتدرترین فراعنه مصری (یعنی فراعنه سلسله هجدهم) فراتر و برتر بوده‌است. متأسفانه نام برخی کشورها که محتملاً می‌توانسته، مکمل کتیبه داریوش در نقش رستم فارس باشد و یا تردید در مورد آن را برطرف سازد، پاک شده و قابل قرائت نیست. نمایندگان کشورهای تابعه در این نقوش زانو به زمین زده و در حال کرنش و احترام هستند و همانگونه که در دیگر نقوش هخامنشی منجمله در آرامگاه‌های شاهان هخامنشی در تخت جمشید می‌بینیم، پارسی‌ها مقدم ترند و سپس مادی‌ها و در آخرسکاها قرار گرفته‌اند. متن کتیبه مصر به سیاق کتیبه‌های فراعنه نوشته شده و عباراتی از آن که تاکنون کشف رمز و قرائت شده، به شرح زیر است: سنگ نبشه‌های داریوش اول هخامنشی در مسیر وحوزه کانال قدیمی احداثی خود وی از چنان اعتبار و اهمیتی برخوردار است که می‌توان آنها را از مهمترین اسناد سیاسی مکتوب هخامنشی به شمار آورد. ضمناً این سنگ نبشته و نگاره‌ها تأییدی است بر مفادالواح زرین و سیمین یافت شده در آپادانای تخت جمشید که داریوش حدود و ثغور امپراتوری خود را تا مصر گسترانیده‌است. متأسفانه این آثار کمتر مورد عنایت محققان و باستان شناسانی که درباره فرهنگ وتمدن هخامنشی پژوهش کرده و آثاری به یادگار گذاشته‌اند، قرار گرفته‌است. از این آثار کمتر عکسی و طرحی چاپ شده‌است و فقط به ترجمه مفاد آن بسنده گردیده‌است. علت را نمی‌دانیم؟ و معلوم نیست چرا اثری بدان درجه اهمیت چنین مورد بی توجهی وغمض عین قرار گرفته‌است. در کتاب تمدن هخامنشی شادروان سامی ذکری جامع درباره کانال داریوش در مصر آمده ولی کتاب ایشان نیز از عکس، طرح و نقشه موردنظر خالی است. مهمترین مأخذی که درباره این کانال و سنگ نبشه‌های یادمانی آن در دست است در کتاب مستشرق و کتیبه شناس بزرگ و فقید آلمانی به نام پروفسور «والتر هینتس w.Hints»، به نام «داریوش و پارسها Dauius und Die Peruser که ضمن ارائه نقشه کانال داریوشی که نیل را به دریای سرخ متصل می‌کرده چند طرح از ستون نبشته داریوشی در«کابریت» Kabrit که توسط«ژرژ. منان»J.Menant از سنگ نبشته برداشت شده و ستون نبشته«تل المشتوتا»Tell el Masschista برداشت شده توسط» جی. پوزنر Posener ارائه داده‌است. [آن تری یوش که زاده الهه «نیت» (مادر خدایان مصری) همسر «سائیس» است، انجام داد تمام آن چیزهایی را که خدا شروع کرد... سرور همه چیز که قرص آفتاب را احاطه کرده، وقتی که در رحم مادر قرار داشت وهنوز به زمین پای ننهاده بود، «نیت» وی را پسر خود دانست...امر کرد به او... دست خود را با کهال به طرف او برد تا دشمنان او را برافکند؛ چنانکه از برای پسر خود (رع ـ زاده نیت خدای آفتاب درخشان) کرد... او بلندمرتبه‌است. او دشمنان خود را در تمام ممالک نابود می‌کند. شاه مصر علیا و سفلی آن تریوش که همواره تا ابد پاینده‌است. شاهنشاه بزرگ، پسر ویشتاسب هخامنشی. او پسر اوست (یعنی پسر نیت است). با قدرت و جهانگشاست. تمام بیگانگان با هدایای خود رو به او می‌آورند و برای او کار می‌کنند.] متأسفانه متن کتیبه از اینجا به بعد پاک شده و فقط واژه‌ها و کلماتی از آن خواناست و روشن می‌سازد که داریوش دانشمندان و حکمای مصری را به حضور پذیرفته و آنان را طرف پرسش قرار داده‌است.نام کوروش نیز در این کتیبه ذکر شده اما نه داخل شکل بیضی. می‌دانیم که نام شاهان و فراعنه مصر را در داخل بیضی قرار می‌دادند. در این کتیبه درمیان کشورهای تابعه شاهنشاهی هخامنشی از کشوری سخن به میان آمده به نام «شبا» که محققان آن را همان کشور «سبا» زادگاه بلقیس ملکه و مورد توجه سلیمان نبی دانسته‌اند. ضمناً از کشتی‌هایی که برای جست وجو عازم دریاها می‌شدند نیز ذکری شده‌است. اما هرودوت داریوش را نه مبدع حفر کانال بلکه تکمیل کننده آن می‌داند و می‌گوید: [حفر ترعه به وسیله «ستی اول» (Sesostris I) (۱۹۷۰-۱۹۳۶پ.م) فرعون سلسله دوازدهم، آغاز گردید و سپس «رامسس دوم» (Ramses II) (۱۲۹۸-۱۲۳۲ پ.م) و «نخائو» - Nechao (۶۰۹-۵۹۴ پ.م) آن را ادامه دادند و نهایتاً داریوش اول هخامنشی آن را به اتمام و بهره برداری رسانید. طول این ترعه به مسافت چهار روز راه بود و در عهد نخائو پسر «پسامتیک اول» (Psammetique) فرعون سلسله بیست و ششم تقریباً ۱۲۰ هزار نفر کارگر برای حفر آن کار می‌کرده‌اند.] هرودوت در جای دیگر کتاب تواریخ باز تأکید می‌کند که: «نخائو ترعه را کند ولی موفق به اتمام آن نشد. داریوش شاهنشاه ایران آن را تمام کرد» عرض ترعه تا قبل از عملیات داریوش به حدی بود که دو ناو که هر کدام سه دسته پاروزن داشتند، پهلو به پهلو از آن می‌گذشتند و طولش از «بوباستیس» تا دریای سرخ چهار روز راه بوده‌است. شادروان «علی سامی» در کتاب معروف خود «تمدن هخامنشی» می‌نویسد که جمعاً ۱۱۷ اثر ایرانی و هخامنشی به خط مصری (هیروگلیف) و «دموتیک ـ Demotique، خط دیوانی و اداری مصریان قدیم بر روی سنگ و لوح و مهر ومهره و ظروف سنگی و فلزی تاکنون کشف شده که بیشترین آنها مربوط به زمان داریوش اول و خشاریاشاست. نکته جالب در این کتیبه‌ها آن است که هر کجا از شاهان هخامنشی و کشورهای آریایی تابعه شاهنشاهی نامی به میان آمد به جای علامت (رع) معمولی در دیگر کتیبه‌های مصری نقش شیر نشسته‌ای را نقش کرده‌اند و این تغییر علامت فقط در مورد شاهان و ملل تابعه ایرانی به کار رفته‌است. این امر دال بر آن است که شیر نماد قدرت شاهان ایران و ملل ایرانی بوده‌است.



+ نوشته شده در  جمعه 1389/07/23ساعت 1 AM  توسط بهزاد  | 
جشن مهرگان پس از نوروز بزرگترین جشن ایرانی و بازمانده‌ای از دین مهر است.

این جشن در دهم و شانزدهم مهرماه و در زمان برابری پاییزی برگزار می‌شود. «جشن مهرگان»، بزرگترین جشن پیروان دین مترا یا مهر بوده‌است که در گذشته آن را «میتراکانا» یا «متراکانا»(Metrakana) مینامیدند. این جشن در مهر روز از مهر ماه، یعنی روز شانزدهم ماه مهر برگزار می‌شد. اما در زمان هخامنشیان در نخستین روز مهرماه برگزار می‌شد. این جشن پس از نوروز یکی از بزرگترین جشن های ایرانی است در ستایش ایزد «میثرَه» یا «میترا» و بعدها «مهر» که از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازهی شش روز ادامه دارد. مهر در اصل با خورشید تفاوت داشته‌است اما بعدها به معنای خورشید دانسته شد.

شمار جشن‌های ایرانی را بیش از ۷۳ جشن در سال برآورد کرده‌اند. این خود می‌رساند که مردمان پُشته ایران در هـر روزشان جشن داشته‌اند، یا روز پیشش به جشن نشسته و یا چشم به راه برگزاریِ جشن روز آینده‌شان بوده‌اند! از میان این جشن‌ها می‌توان از جشن‌های ماهانه نام برد. جشن‌هایی که با هم زمان شدن نام روز با نام ماه برگزار می‌شوند و اگر چه شماری از این جشن‌ها می‌رفتند که به بوتهٔ فراموشی سپرده شوند، که با کوشش ایرانیان فرهنگ دوست از فراموش شدن رهایی بخشیدند، جانی تازه یافته و دوباره برگزار می‌شوند.
واژه مهر

واژه مهـر را می‌توان: ۱. مهر و عشق و محبت و دوستی دانست، چنان که حافظ گوید:

کمتر از ذره نیی، پست مشو «مهر بورز»

تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان

۲. آن را نامِ مهـر پاسدار پیمان میان مردمان برشمرد.

مهرگان یا جشنِ مهر پژوهنده ارزنده، "هاشم رضی" واژهٔ "گان" را پسوندی می‌داند برابر با معنی جشن، بنا براین یا باید گفت جشن مهـر و یا مهرگان.

جشن مهـر یا مهرگان همانند و همپایه نوروز و یکی از کهـن‌ترین و بزرگترین جشن هایِ ملی مردمانِ پشته یا فلاتِ ایران است.

این جشن در روز مهـر از ماهِ مهـر که برگزار می‌شود. بر همین پایه‌است که بیرونی در التفیم آورده‌است: "شانزدهم روز است از مهـر ماه" .

مهـرگان همانند نوروز دارای خوان یا سفره‌ای است که آنرا به نامِ خوان یا سفره مهرگانی می‌شناسیم. اگرچه مهرگان را با برابر و همزمان شدن نام روز مهـر با نام ماه هفتم ایرانیان یعنی مهر ماه به جشن می‌نشیند و خود از جشن‌های ماهیانه است، ولی انگیزه‌ها ی دیگری را نیز برای برگزاری آن بر می‌شمارند.

درمیان جشن‌های ایرانیان دو جشن مهر، یا مهرگان و نوروز از ارزش ویژه‌ای برخوردارند. یکی از مهمترین این ویژگی‌ها، آغاز شدن سال نو با هـر یک از آن‌ها بسته به دوران مختلف تاریخ بوده، چرای که شماری باور دارند در روزگاران رفته سالیانی نیز مهرگان سرِ سال نو بوده‌است و سال نو با مهرگان آغاز می‌شده‌است. ولی پس از آن آغار سال نو دوباره به آغازِ فـروردین ماه باز گشت که جای درست آن می‌باشد. در فرهنگ جهانگیری در بارهٔ مهرگان آمده‌است که:

« جشنی از این بزرگتر بعد نوروز نباشد.»

مسعود سعد سلمان نیز چه مهربان درباره مهرگان می‌سراید:

روز مهر و ماه مهر و جشـن فرخ مهرگان

مهر بیفزای نگار ماه چهر مهربان

مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر

مهربانی کن به روز مهـر و جشن مهـــرگان

جـام را چون لاله گـردان از نبید باده رنگ

ونـدر آن منگر که لاله نیست اندر بوستان

برگزاری مهرگان همانند نوروز از شایسته‌ها و بایسته‌ها به شمار می‌آمده‌است. برای اینکه نمادی از ارزش گـزاری به این روز را از دید دانشمندان دوران اسلام پذیرانندگی ایرانیان برایتان نمونه آوریم. نگاهی می‌اندازیم به کوتاه نوشته‌هایی همانند شهـروزی که در بارهٔ بیرونی آورده و یا مری بویس و ...دیگران که برای نشان دادن ارزش مهرگان در میان مردمان نوشته‌اند:

«دست و چشم و فکر او هیچگاه از عمل باز نماند، مگـر به روز نوروز و مهرگان و یا برای تهیه احتیاجات معاش».

"مری بویس" به نقل از کتزیاس پزشک و درباره ارزش این جشن نزد شاهان هخامنشی می‌نویسد:

"این تنها موقع سال است که شاهان پارس می‌توانند و حق دارند تا می‌توانند شراب بنوشند".

«مسعود سعد سلمان»، می‌نویسد:

تا دایم است جنبش گردون و آفتاب

تا واجب است گردش نوروز و مهرگان

جای پای مهرگان در میان مردمان کشورهای دیگر

تازی یا عرب زبانان مهرجان یا مهرگان به چم فستیوال و جشن به کار می‌برند. در زبان عربیِ تونسی!:

پارسی اشاره درخور نگرشی دارد به کار بردن نامِ واژهٔ ایرانی مهرگان در زبانِ عربی تونسی برای جشن: ْ". . . و شایان توجه‌است واژه مهرگان که معرب آن مهرجان است در کشورهای عرب زبان به چم جشن بکار برده می‌شد. در سفری که در سال ۱۹۹۷ به تونس داشت مهرجان هم چنان به چم فستیوال و جشن کاربرد داشت."

جشن مهرگان را نباید در شمار جشن‌های دوازده گانه کم و بیش فراموش شده‌ای چون " فروردین گان " و " اردیبهشت گان " و ... آورد و نه چون نوروز که در همه ایران همگانی است، یا چون " سده " که در یک شهر برگزار شود، بلکه مهرگان جشنی است که تنها نزد دانشمندان و نویسند گان و شاعران همچنان برجاست و از این رو جزو جشن‌های کهن بحساب می‌آید.

در روز شمار کهن ایران، هر یک از سی روز ماه را نامی است که نام دوازده ماه سال نیز در میان آنهاست. پیشینیان در هر ماه که نام روز و نام ماه یکی بود، آن را جشن می‌گرفتند. از این جشن‌های دوازده گانه، تا آنجا که سندها و کتاب‌های تاریخی گواه است، در دوره‌های پس از اسلام، تنها جشن مهرگان است که رسمی و شکوهمند برگزار می‌گردید. افزون بر یکی بودن نام - روز مهر از ماه مهر - مناسبت‌های دیگری را نیز برای برگزاری این جشن بر می‌شمردند، که معروفترین آن قیام کاوه آهنگر و پیروزی بر ضحاک و پادشاهی نشستن فریدون است. دقیقی، فردوسی و اسدی توسی از آن چنین یاد کرده‌اند:

دقیقی می‌گوید:

مهرگان آمد جشن ملک افریدونا آن کجا گاو به پرورش بر مایونا ( برمایون نام گاوی است که فریدون با شیرش پرورش یافت)


و فردوسی در داستان به بند کردن ضحاک آورده‌است:

فریدون چون شد بر جهان کامکار ندانست جز خویشتن شهریار

به روز خجسته سر مهر ماه به سر بر نهاد آن کیانی کلاه

کنون یادگار است از او ماه مهر بکوش و برنج، ایچ منهای چهر

و اسدی توسی در انتساب این جشن به فریدون گوید:

فریدون فرخ به گرز نبرد ز ضحاک تازی بر آورد گرد

چو در برج شاهین شد از خوشه مهر نشست او به شاهی سر ماه مهر

بر آرایش مهرگان جشن ساخت به شاهی سر از چرخ مه برافراخت

ابوریحان بیرونی در التفهیم می‌نویسد :

مهرگاه، شانزدهم روز است از مهر ماه و نامش مهر، اندرین روز، افریدون ظفر یافت بر بیورسب جادو، انک معروف است به ضحاک، و به کوه دماوند بازداشت. و روزها که سپس مهرگان است همه جشنند، بر کردار آنچ از پس نوروز بود....

و نیز در آثار الباقیه آورده‌است که :

سلمان فارسی می‌گوید، ما در عهد زرتشتی بودن می‌گفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد. و فضل این دو روز بر روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر. و بیورسب هزار سال عمر کرد. این که ایرانیان به یکدیگر دعا می‌کنند که : " هزار سال بزی " از آن روز رسم شده‌است، چون دیدند که ضحاک توانست هزار سال عمر کند واین کار در حد امکان است، هزار سال زندگی را دعا و آرزو کردند.

مورخان، نویسندگان و شاعران، از برگزاری جشن مهرگان نیز - مانند جشن‌های کهن دیگر - در دستگاه پادشاهان و حاکمان خبر می‌دهند. از جمله در برگزاری این جشن در پیش از اسلام آمده که : این عید مانند دیگر اعیاد برای عموم مردم است. از آیین ساسانیان در این روز این بود که تاجی را که به صورت آفتاب بود به سر می‌گذاشتند و در این روز برای ایرانیان بازاری بر پا می‌شد. و در ملوک خراسان رسم است که در روز مهرگان به سپاهیان و ارتش رخت پائیزی و زمستانی می‌دهند.

از برگزاری جشن مهرگان، در دورهً غزنویان، آگاهی بیشتری در دست است، در شعر فردوس، عنصری، فرخی و منوچهری وصف این جشن آمده، ابوالفضل بیهقی از برگزاری جشن مهرگان در زمان سلطان محمود غزنوی، در سالهای ۴۲۸، ۴۲۹ و ۴۳۰ هجری قمری که خود شاهد بوده، خبر می‌دهد. وی می‌نویسد : روز یکشنبه چهارم ذی الحجه سال ۴۲۸ به جشن مهرگان نشست و از آفاق مملکت هدیه‌ها که ساخته بودند پیشکش را، در آن وقت بیاوردند و اولیاء و حشم نیز بسیار چیز آوردند. و شعرا شعر خواندند وصلت یافتند. پس از شعر به سر نشاط و شراب رفت و روزی خرم بپایان آمد.

در سال ۴۲۹، ابوالفضل بیهقی، شیوهً برگزاری جشن مهرگان را در روز عرفه بیان می‌کند : ... و روز چهارشنبه نهم ذی الحجه به جشن مهرگان به نشست و هدیه‌های بسیار آوردند. و روز عرفه بود. امیر روزه داشت و کس را زهر نبود که پنهان و آشکارا نشاط کردی و دیگر روز عید اضحی کردند.

وی همچنین از مهرگان سال ۴۳۰ و شرح برگزاری آن سخن می‌گوید. مهرماه و فروردین ماه که به ترتیب آغاز اعتدال پاییزی و اعتدال بهاری و در آن روز و شب برابرند، زمانی هر دو را، به عنوان آغاز سال جشن می‌گرفتند :

... و برخی مهرگان را بر نوروز برتری داده‌اند. چنان که پاییز را بر بهار برتری داده‌اند. و تکیه گاه ایشان این است که اسکندر از ارسطو پرسید که کدام یک از این دو فصل بهتر است؟ ارسطو گفت : پادشاها! در بهار حشرات و هوام آغاز می‌کند که نشو یابند و در پاییز آغاز ذهاب آنهاست، پس پاییز از بهار بهتر است.

از دوران کهن، همراه با جشن‌ها و آیین‌ها، واژگان پارسی نوروز و مهرگان به صورت معرب نیروز و مهرجان وارد زبان و قلمرو فرهنگی کشورهای مسلمان عرب زبان گردید. امروز در بسیاری از کشورهای - آسیایی و آفریقایی - واژهً مهرجان به معنی و مفهوم جشن و فستیوال به کار می‌رود.

در زمان حاضر

امروز، جشن مهرگان، به شیوه‌ای که در کتاب‌های تاریخی سده‌های چهارم و پنجم و ششم آمده، نه در دستگاه دولتی و حکومتی برگزار می‌شود و نه در گردهمایی‌های غیر رسمی، نزد عامهً مردم. دست کم، در دو سده اخیر نیز از برگزاری آن آگاهی در دست نیست. جشن و آیین مهرگان، از نظر زمانی نیز، با تغییر تقویم، در سال ۱۳۰۴ هجری شمسی، تغییر کرد. بدین معنی که ۵ روز "پنجه = خمسه" (که پس از ۱۲ ماه سی روزه برای رسیدن به ۳۶۵ می‌آمد) حذف و شش ماه اول سال ۳۱ روز گردیده‌است. از آن پس، در بسی از تقویم‌ها، مهرگان، به جای ۱۶ مهر در دهم مهر آمده، یعنی در صد و نود و ششمین روز سال براساس تقویم پیشین. در ماهنامه‌ها و هفته نامه‌های ادبی و اجتماعی سدهً اخیر، مهرگان حضور دارد. بدین معنی که مقاله، پژوهش، شعر به مناسبت مهر و مهرگان - به ویژه در نشریه‌هایی که در ماه مهر منتشر می‌شود - کم نیست.

دکتر بهرام فره وشی از برگزاری مهرگان به عنوان جشنی خانوادگی، در بین زرتشتیان یزد و کرمان و نیز " از آیین قربانی کردن گوسفند، در برخی از روستاهای زردشتی نشین یزد، برای ایزد مهر " خبر می‌دهد. تا سی سال پیش، زردشتیان کرمان، در این روز، به یاد مردگان، مرغی را کشته و شکمش را با حبوبات و آلو انباشته و به عنوان خوراک ویژه، یادمان مردگان می‌پختند.

جشن آغاز سال تحصیلی دانشگاه تهران، که در نیمه اول مهرماه است، در برخی از سال‌ها در دهم یا شانزدهم مهر ( مهرگان ) برگزار می‌شد.

زمان برگزاری آیین قالی شویان در مشهد اردهال را جلال ال احمد، با مهرگان هم پیوند می‌داند. صدرالدین عینی در یادداشت‌ها، از جشنی در تاجیکستان و سمرقند یاد می‌کند که هر سال در ماه میزان (مهر ماه) برگزار می‌شد. جشنی که می‌تواند، با همهً دگرگونی‌ها، بازماندهً جشن مهرگان باشد. از زبان او بشنویم، که فارسی تاجیکی است : ... حکایت این سیر (جشن) به کسانی که وی را ندیده‌اند، مانند حکایه‌های " هزار و یک شب " دلکش و عجیب می‌نمود. حکایه‌هایی درباره طرفبازی (آتش بازی)، موشک بازی، خر تازی، تگل جنگ اندازی (به جنگ انداختن قوچ‌های جنگی ) آن جا می‌کردند. در ریان (منطقه) غجدوان کم کس یافت می‌شد، که هیچ نباشد، سالی یک بار رفته، آن را سیر تماشا نکند. دهقان بچگان کم بغل (تنگدست) هم، که پدرشان برای سیر خرجی داده نمی‌توانستند، کوشش می‌کردند، که کاری کرده، دو سه تنگه (واحد پول) پول یابند تا که به آن سیر رفته، تماشا کرده توانند. کسانی نیز پخته (پنبه) و خوره چینی می‌کردند، به خربزه کشانی و دهقانان بای (ارباب) به مرد کاری می‌در آمدند. و اگر هیچ کار نیابند از کشتزارها دزدی می‌کردند. و مانند این‌ها.

ماه مهر و مهرگان، در جامعه کشاورزی، فصل و زمان برداشت، انباشتن فراورده‌ها، پرداختن خراج و مالیات، اندوختن نیازمندیهای زمستانی و گرمی بازارهای موسمی بوده که هنوز - هر چند نه به نام مهرگان - برگزار می‌شود. و نیز با تحول و دگرگونی ای که با گذشت سده‌ها و هزاره‌ها در برگزاری جشن‌ها و آیین‌ها - مانند همهً پد یده‌ها و زمینه‌های فرهنگی - روی داده و می‌دهد، جشن مهرگان تنها به این عنوان که نام روز با نام ماه یکی است برگزار نمی‌شود، بلکه بیشتر داستان و اسطورهً قیام کاوه آهنگر در برابر بیدادگری‌های ضحاک است که یادمان این جشن نمادین می‌باشد. بی گمان، باور و اعتقاد به ایزد مهر و آیین‌های مهری ( میترایی ) که پیش از زرتشت، در هند و ایران وجود داشته، به ماه مهر و جشن مهرگان سیمای دینی بیشتری افزوده بود.

مهرگان فرخنده باد.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/07/15ساعت 8 PM  توسط بهزاد  | 
آریوبَرزَن (در زبان یونانی Aριoβαρζάνης) نام سردار ایرانی و اصالتا لر بود که در کوههای پارس در برابر سپاه اسکندر مقدونی ایستادگی کرد و خود و سربازانش تا واپسین تن کشته شدند.نام آریوبرزن در پارسی کنونی به گونه آریابرزین هم گفته و نوشته می‌شود که به معنی ایرانی باشکوه است.

نگاره‌ای نو از آریوبرزن

جای و چگونگی نبرد

نبردگاه آریوبرزن و اسکندر را در چند جای گوناگون حدس زده اند،به نظر می‌آید نبردگاه جایی در استان کهگیلویه و بویراحمد کنونی یا غرب استان فارس و یا بنا بر برخی روایت‌ها اطراف شهر ارجان یا آریاگان (بهبهان کنونی) باشد. به هر روی ناآشنایی اسکندر با منطقه به سود پارسیان بود ولی یک چوپان که تاریخنگاران نامش را لی‌بانی نوشته‌اند راه گذر از کوهستان را به مقدونیان نشان می‌دهد و اسکندر می‌تواند آریوبرزن و یارانش را به دام اندازد. (گفته می‌شود اسکندر پس از پایان جنگ آن اسیر را به خاطر خیانت می‌کشد). آریوبرزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده خود را بی‌پروا به سپاه مقدونی زد و شمار بسیاری از یونانیان را کشت و خود نیز تلفات بسیاری داد، ولی موفّق گردید از محاصرهٔ سپاه مقدونی بگریزد.

چون از محاصره بیرون آمد خواست تا به کمک پایتخت بشتابد و آن را پیش از رسیدن سپاه مقدونی اشغال کند. اما لشگر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند. در این هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد. گفته می‌شود ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بوده است.

بر پایه یادداشتهای روزانه کالیستنس مورخ رسمی اسکندر، ۱۲ اوت سال ۳۳۰ پیش از میلاد، نیروهای اسکندر مقدونی در پیشروی به سوی پرسپولیس پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه کوهستانی صعب العبور (دربند پارس، تکاب در کهگیلویه) با یک هنگ ارتش ایران (۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر) به فرماندهی آریو برزن رو به رو شد و از پیشروی باز ایستاد. این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش ده‌ها هزار نفری اسکندر شده بود که مصر، بابل و شوش را پیشتر گرفته بود و در سه جنگ، داریوش سوم را شکست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره کوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده سرسخت آن نیز برخاک افتاد.

مورخ دربار اسکندر نوشته است که اگر چنین مقاومتی در نبرد گوگمل در (کردستان کنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شکست مان قطعی بود. در گوگمل با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز که در حال پیروز شدن بر ما بودند؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار کرده بود و آریو برزن در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می‌داد.

نبرد سپاه آریوبرزن شگفت آور بود. آریوبرزن با شمار اندکی سوار و پیاده خود را به سپاه عظیم دشمن زد. گروهی بسیار از آنان را به خاک افکند و با اینکه بسیاری از سربازان خود را از دست داد، توانست حلقهٔ سپاه دشمن را بشکافد. او می خواست زودتر از یونانیان خود را به تخت جمشید برساند تا بتواند از آن دفاع کند. در این هنگام آن قسمت از سپاه اسکندر که در جلگه مانده بود، راه را بر او گرفت. لازم به یادآوری است که یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریوبرزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوه‌ها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر به مقابله با سپاه اسکندر رفتند و به خاطر نبود نیروی کافی همگی به دست سپاه اسکندر کشته شدند. در کتاب اتیلا نوشتهٔ لویزدول امده که در آخرین نبرد او اسکندر که از شجاعت او خوشش آمده بود به او پیشنهاد داده بودکه تسلیم شود تا مجبور به کشتن او نشود ولی آریوبرزن گفته بود:(( شاهنشاه ایران مرا به اینجا فرستاده تا از این مکان دفاع کنم و من تا جان در بدن دارم از این مکان دفاع خواهم کرد.)) اسکندر نیز در جواب او گفته بود:((شاه تو فرار کرده .تو نیز تسلیم شو تا به پاس شجاعتت تو را فرمانروای ایران کنم.)) ولی آریو برزن جواب داده بود:((پس حالا که شاهنشاه رفته من نیز در این مکان می مانم و آنقدر مبارزه میکنم تا بمیرم))واسکندر که پایداری او را دیده بود دستور داد تا او را از راه دور و با نیزه و تیر بزنند.و آنها آنقدر با تیر و نیزه او را زدند که یک نقطهٔ سالم در بدن او باقی نماند.


+ نوشته شده در  جمعه 1389/07/09ساعت 6 PM  توسط بهزاد  |